عبد الرضا سالار بهزادى

103

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

شاهزاده حاكم خراسان عازم تنبيه تراكمه است ، سوءظن وزيرمختار بر طرف نمىشود و اين ظن خود را كه دولت ايران قصد دارد شاهزاده محمّد يوسف ميرزا پسر كامران ميرزا - امير سابق هرات - را كه در ايران بسر مىبرد به كمك قشون ايران به حكومت هرات منصوب سازد عنوان مىنمايد . امير ضمن تكذيب اين شايعه نيز خاطرنشان مىكند كه هرات جزو ايالت خراسان است و حاكم هرات صيد محمد خان ظهير الدوله دست‌نشاندهء دولت ايران و چون پدرش فرمانبردار شاه . 170 شيل مضطرب و ناآرام جهت دريافت اخبار موثق به ميرزا آقا خان نورى مراجعه مىكند و با اينكه وى نيز سخنان امير را در مورد مقصد شاهزاده حسام السلطنه تأييد مىنمايد ، باز وزيرمختار مشوش آرام نمىگيرد و در نامه‌اى به امير به تاريخ 23 رمضان 1267 مىنويسد : « . . . شاهزاده [ حسام السلطنه ] جوان است و قشون زياد تحت حكم ايشان است . مىشود كه نتيجهء بسيار سنگين از رفتار بىفكرانهء ايشان ظاهر شود . هرحركتى كه از ايشان صادر شود شهرتش از راه افغانستان به هندوستان خيلى بطور اغراق خواهد رسيد . . . » 171 تقاضاى وزيرمختار اين بود : « . . . مقرر دارند در هيچ موقع به هيچ بهانه قشون به سمت هرات روانه ننمايند » . . . كه البته امير اين تقاضاى بىمورد را بىجواب گذارد ، امّا در پاسخ وى مجددا تأكيد كرد كه قشون شاهزاده براى تنبيه تركمنها عازم است و شاهزاده هرگز بدون اجازهء دولت دست به كوچكترين حركتى نخواهد زد . 172 آنچه كه وزيرمختار را در آن زمان بيش از پيش ناآرام و نگران ساخته بود اين بود كه نفوذ دولت ايران به هرات محدود نمىشد . قندهار نيز وضعى مشابه داشت و امير كهندل خان و فرزندش نيز خود را دست‌نشانده و مأمور حكومت مركزى ايران به شمار مىآوردند . 173 امير كهندل خان اعلام نمود : « چنان كه در قديم الايّام قندهار تابع دولت عليه ايران بوده ، بعد ازين كماكان از نوكرى و خدمت و تبعيت اين دولت انحراف و عدول ننمائيم . . . و خود را وابسته و متعلق به اين دولت بدانيم . . . مطلقا و اصلا با دولت انگليس مراوده ننمائيم ، و معلم و قشون يا توپخانه هرچه ضرور داشته باشيم از دولت عليه ايران بخواهيم . . . سرداران قندهار نسلا بعد نسل خدمتگزار دولت ايران خواهند بود . » و نيز در نامه‌اى به امير نوشت : « . . . خود را و تمام خاندان و جميع اولوسات افاغنه كه در تحت تصرف خود اين دعاگو مىباشند ، همه را از جمله فدويان و اخلاص كيشان آن دولت ابد مدّت تصور فرمايند . . . تا حيات باقى باشد غير از اخلاص و خدمت و جان‌فشانى ديگر روشى در نظر نيست و نخواهد بود . . . » 174 دولت ايران بر عهدهء خود گرفت كه از قندهار در مقابل دوستمحمد خان امير كابل دفاع كند . در مورد كهندل خان نيز همچون يارمحمد خان در هرات ، اميركبير با ارجاع خدمات و مأموريتهايى به وى منجمله ايجاد امنيت در لاش و جوين و برانداختن راهزنان بلوچ در آن ناحيه احساس وابستگى بيشترى نسبت به حكومت ايران ايجاد نمود . با اعطاى لقب مظفر الدوله به سلطان على خان از جانب شاه و واگذارى حكومت لاش و جوين به سردار مهردل خان برادرزادهء كهندل خان بر وابستگى سياسى و نيز روحى و روانى خانوادهء كهندل خان به حكومت ايران افزود و بندهاى اين